دوباره موسم زوّار و حج شد
دهان ما پر از ذکر فرج شد
بروی مسجد الاقصی نوشتند
بچرخانید آن ور، قبله کج شد
ساعت هشت و نيم صبح، سوار هواپيما شدم. طبق معمول پشت صندلي جلويي نوشته شده بود: life vest is under your seat :جليقه ي نجات در زير صندلي شماست و من هم طبق معمول، دستم را بردم زير صندلي اما باز هم طبق معمول حس جليقه دست نداد. رو كردم به خدمه ي خوش خوي و خوش منظر هواپيما و گفتم: زير اين صندلي واقعا جليقه هم هست؟ و او هم كمي طبق معمول تر با لبخندي عاقل اندر عاقل (يا هر چيزي كه شما بفرماييد) گفت: بله عزيزم و طبق معمول اعتماد كردم و شروع كردم به كتاب خواندن. آن روز دو كار مهم انجام دادم چرا كه روز مهمي بود. روز 13 آبان. روي سر اصفهان كه رد مي شديم اولين كار مهمم را انجام دادم بعبارتي يك رباعي براي ننه ام يعني همانكه شما مي گوئيد مامان بزرگ سرودم يعني اين:
اي كاش به روي لب حنايت بشوم
آرامش لرزش صدايت بشوم
اي راوي حس كودكي هام، ننه!
قربان عصا و رقص پايت بشوم.
به تاكسي فرودگاه گفتم ويلا! گفت: راه بسته ا ست بهتر است تا آزادي با يك ماشين بروي و مابقي را با اتوبوس. رفتم و رفتم تا رسيدم آزادي. البته اين آزادي منظورم هست نه آن آزادي! هر چه نگاه مي كردم برادران غيور موتورسوار و عزيزان نظامي و انتظامي بود تا بالاخره يك لباس شخصي پيدا شد و از او آهسته و نرم نرم سؤال كردم اتوبوس انقلاب كجاست؟! اشاره كرد به سمت شرق! رفتم و سوار شدم. همزمان كه نماي ساختمانها را طبق عادتي ديرينه وارسي مي كردم هر ده قدم يك دسته گلِ تا دندان مسلح كاشته شده بود. همه سبز بودند اصلا راحتتان كنم آن روز تهران سراسر سبز بود البته اين سبز منظورم هست نه آن سبز! بايد اين را در پرانتز بگويم( ) نه پشيمان شدم نمي گويم.از كلاس مكاتب هنري بيرون زدم و به آغوش انقلاب برگشتم ديدم اكثر مغازه ها بسته اند. متوجه در ورودي دانشگاه تهران شدم. در بسته بود و دختر و پسرها از سر و كول هم بالا مي رفتند و داد و بيداد مي كردند. فقط نمي دانم چرا يك خدا خوب كرده اي پيدا نمي شد در را به روي آنها باز كند شايد هم جلسه اي پشت درهاي بسته ي دانشگاه تهران در حال برگزاري بود. الحق حجاب دخترها كامل بود چون روي دهانشان را هم پوشانده بودند، به اين مي گويند حجاب اسلامي ايراني. توي فكر بودم بروم پشت در دانشگاه و كمك كنم تا در باز شود يا بروم ميدان هفت تير و كريمخان و ميانجي گري كنم يا نه، كه خودم را مقابل تبليغ سر در سينما مركزي ديدم. مرقوم فرموده بودند " كتاب قانون"با كارگرداني مازيار ميري و بازيگري پرويز پرستويي. نگاهي به سمت در دانشگاه تهران و ميدان هفت تير و كريمخان و ساير اماكن متبركه كردم و سلامي دادم و رويم را برگرداندم و بله، كار مهم دومم اين شد كه بروم ببينم "كتاب قانون" چه مي گويد. رفتم و كلي خنديدم و كمي هم اشك ريختم و بيرون آمدم. شب شده بود و مغازه ها باز بودند و اين فرصتي بود كه كارت تلفني بخرم و با همسرم تماس بگيرم و از نگراني خلاصش كنم.يك پرانتز ديگر اينكه(موبايلها در تهران از صبح تا شب ساعت 7 قطع بود و خوشبختانه همسرم تا حدودي مي دانست 13 آبان چه روزي ست) سوار ماشين شدم و از قضا يكي از برادران غيور(از همانها كه حافظ عليه الرحمه مي گويد:پيراهني كه آيد از او بوي يوسفم/ترسم برادران غيورش قبا كنند) جلو نشسته بود. با احتياط هر چه تمامتر اندر باب رنگها تا فرودگاه با هم بحث كرديم و گرچه او در پايان اين مباحثه ي نفس گير پذيرفت كه تركيب رنگ زرد و آبي مي شود سبز اما طبق معمول به هيچ نتيجه اي نرسيديم يا رسيديم و خودمان درنيافتيم. آنروز من هم معني "انقلاب نرم" را فهميدم هم معني "حكومت نظامي نرم" را و هم اينكه معلوم شد اگر چه ما در ظاهر آن وريم و در باطن اين ور اما در عمل نه اين وريم و نه آن ور بلكه مطيع كتاب قانونيم. كتاب قانون را كه البته به لحاظ محتوا متوسط است و نياز به بازنگري دارد، تا هنوز روي پرده است هم بخوانيد هم ببينيد!.
نه بُت بکُنیدم و نه بادم بکنید
نه تنگ، نه اینکه هی گشادم بکنید
شایسته ی این حقیر سر تا پا تَق -
صیر است که سیر، انتقادم بکنید
ای ابر! ببار و خیس تر کن ما را
از هر چه طلا نفیس تر کن ما را
تا پیش از آنکه باردارت بکنند!
با طعم لبت حریص تر کن ما را
باران! همه جا را سر و سامان دادی
باریدی و عشق را به انسان دادی
امروز تمام برّه ها می رقصند
چون کاسه ی مِی بدست چوپان دادی
۱۵/۱۰/۸۶
همیشه بحث پاییز است اینجا
زمین با خود گلاویز است اینجا
مواظب باش پاهایت نلغزد
تمام جاده ها لیز است اینجا!
۰۹/۰۹/۸۱
1- مخملباف (فيلمساز ايرانی )جایزه جشنواره نورنبرگ را به کروبی تقدیم کرد.
* این تقدیم در راستای حرکتهای انقلاب مخملیست و دلیل آن هم روشن است چون فیلمساز یاد شده هم خارج از کشور است هم از آلمان نازی جایزه گرفته هم اینکه کلا طرف مخملباف است.
2- رئیس مجلس در پاسخ به تذکر ثنایی که چرا رئیس جمهور در برنامه تلویزیونی می گوید هدفمند کردن یارانه ها نیازمند لایحه و قانون نبود و مجلس درخواست لایحه کرده گفت: رئیس جمهور مطلبی گفتند که نمی دانم استنادش چیست اما از نظر ما هدفمند کردن یارانه ها به قانون نیاز داشت.
* آقای لاریجانی! مگر شما استناد مطالب دیگر رئیس جمهور را می دانید ؟ خب به ما هم بگو لاکردار!
3- معاون وزیر دادگستری و رئیس سازمان تعزیرات حکومتی گفت: «دکتر احمدی نژاد مالک اشتر زمان است".
* البته درست فرموده اند احمدی نژاد مالک اُشتر زمان ما است و این اُشتر ظاهرا چهار سال دیگر قرار است دم در خانه مان بخوابد و تکان هم نخورد!
4- احمدي نژاد در حكمي محمد عليآبادي را به عنوان " مشاور رئيس جمهور در امور زيربنايي "منصوب كرد.
* این یکی واقعا طنز نیست چون ایشان مهندس عمران هستند و چهار سال پیش قرار بود فونداسیون ورزش ایران را احیا کنند که کردند بحمدالله کردنی.
5- (بدون طنزیم ): روزنامه اعتماد نوشت: شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد در تماس کوتاهی با مادرش خبر داده در یک آپارتمان در تهران زندانی است.
6- علی اکبر جوانفکر مشاور احمدی نژاد : وحدت و آشتي ملي يک امر واقعي است که در کشور وجود دارد.
* احتمالن از جمله ی آقای جوانفکر یک کلمه حذف شده است. اینجوری: وحدت و آشتي ملي يک امر واقعي است که در کشور (کره جنوبی) وجود دارد.
7- عباس سليمي نمين در جمع وبلاگ نويسان گفته بود: "دولت بايد مواظب شياطين كابينه باشد، چرا كه اينها همانند عطاء ا...مهاجراني كه گرد هاشمي و خاتمي مي گشت و آنها را تحريك به ماندن مي كرد، دور احمدي نژاد نشسته اند و خواهان باقي ماندن وي در مقام قدرت هستند."
* وی نگفتند این شیاطین از جنس جن هستند یا انس اما هر چه هست به اندازه ای خطرناکند که حتی آقای سلیمی نمین هم از آنها بر حذر است.
8- فرهاد تجري نايب رئيس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس با بيان اينكه در زشت بودن حوادث صورت گرفته در كهريزك و تخلفات آن شكي نيست، افزود: اما آوردن اسم افراد بدون اثبات حقوقي و قضايي جرم آنها، صحيح نيست. چراكه ما در اين مواقع بايد قانونمندي را نهادينه كنيم.
* البته ایشان پس از خاموش شدن میکروفون ها اضافه کردند: ما با پخش اعترافات دادگاه انتخابات، قبل از اثبات جرم همچنین نشان دادن بعضی ها در لباس متهم، "قانونمندی" را قبلا نهادینه کرده ایم همچنین گفتند: مال ما مال است و مال شما بیت المال.
9- نظر آیت الله مكارم شیرازی نیز اینگونه اعلام شده است ؛ بازی با پاسور چنانچه در عرف محل از حالت قمار خارج شده باشد اشكالی ندارد .
نظر آیت الله جوادی آملی نیز در خصوص شرایط جایز بودن بازی پاسور شبیه به نظرات دیگر مراجع است ، به صورتی كه ایشان عنوان كرده اند اگر چیزى در زمان گذشته ابزار قمار بود، ولى فعلاً ابزار قمار نیست، بازى با آن بدون برد و باخت، جایز است.
ضمن آنكه ایشان در ادامه فرموده اند ؛اگر چیزى در یك منطقه، اصلاً ابزار قمار نیست؛ هرچند در بعضى منطقهها ابزار قمار است، بازى با آن بدون برد و باخت، در منطقه اول جایز است.
* به جاي منقل و وافور بازي
به جاي صبح تا شب حور بازي
از اين پس با جوانان محله
بيا تمرين كنيم پاسور بازي
10- ضرغامی پس از دیدار با رهبری ماندنی شد
* اي خبرهايت عجيب و خواندني
داغ و سان سُر خورده و سوزاندني
اي صدايت مثل سيمايت لطيف
در مقام خود بمان اي ماندني!
11- مهدی کلهر پناهندگی دخترش را تایید کرد(صحبت های همسر کلهر را اینجا بخوانید)
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=68448
* بنده ي خداي ساده لوحي مي گفت: كسي كه به زن و بچه هاي خود رحم نمي كند چطور به مردم رحم مي كند؟ به او نهيب زدم و گفتم ساده! كلهر خانواده اش را فداي خدمت به مردم كرده است و فقط اين اندازه فداكاري و بخشش است كه مي تواند فردي را به مقام مشاور فرهنگي رئيس جمهور بي نظيري چون احمدي نژاد برساند و گرنه ما آدمهای عادی با مسؤولین چه فرقی می کنیم. "اي فداي تو هم دل و هم جان" كلهر!
12- مجلس نسبت به آلوده نبودن برنج ها قانع نشد.
* مشخصا تا وارد کنندگان برنج هندی آلیاژ برنج خود را تغییر ندهند مجلس حالیش(قانع) نخواهد شد حتی اگر خبرنگاران صدا و سیما مثل سه شب پیش جلوی ملت دو لپی برنج بجوند و برای مردم طبق معمول حقایق را زودتر از موعدش افشا کنند.
13- اراذل و اوباش هم ستارهدار میشوند.
* در انتخابات اخیر مشکل دانشجویان ستاره دار به همت کاندیداهای رنگین مرتفع شد. ان شاء اله ستاره اراذل و اوباش عزیز هم در انتخابات بعدی از دوششان برداشته خواهد شد.
14- (بدون طنزیم): علی رغم آنکه سخنگوی کمیسیون ویژه بررسی طرح تحول اقتصادی مجلس از رای اجماعی اعضای این کمیسیون به ماده ای از آن سخن می گفت؛ توکلی طی تذکری اعلام کرد که او در این کمیسیون به این بند رای نداده است.
وی به شوخی در سخنانش گفت: پس رای من کو؟
15* دولت 9 +1 ام: اگر قبول كنيد مي شود همه ی نه انتخابات قبلي رياست جمهوري را يك طرف گذاشت انتخابات اخير را با حاشيه هاي سبزسوزش يك طرف پس بايد بپذيريد بهترين نام براي دولت دهم دولت 9 +1 ام است.
براي خاطر يك بوس مي رقصي
چرا اينقدر نامأنوس مي رقصي؟
همانند پري ها مي گشايي دست
ولي در دست اُختاپوس مي رقصي
صداي ردپاي رعد در چشمت
نشانده اشكي و افسوس مي رقصي
تو را اصحاب آتش "گوشت" مي نامند!
و ليكن خام و نامخصوص مي رقصي
تو را ای خواهرم يا دخترم جادو!
كه مثل جنگل چالوس مي رقصي؛
يقين دارم يكي از نيمه هاي شب
ميان ذكر " يا قُدّوس " مي رقصي
كمر بر عشق مي بنديّ و در نقشِ؛
زن پيغمبري مبعوث مي رقصي
خدا گُل مي كند در دست و پاي تو
و تو بر صحن اقيانوس مي رقصي
سپس بر بامها در برف، در باران
به سبك دختران روس مي رقصي
تمام شاعران تكبير مي گويند
تو هم با شاعران توس مي رقصي
تمام شهر تاريك اند اما تو
شبيه شعله ي فانوس مي رقصي.
15/07/88
تهران
جايتان خالي! ديشب در خواب، يك چيز نوراني ديدم. عباي سبزي پوشيده بود و گويا نماز شب مي خواند. قبل از اينكه گوشهايم را تيز كنم چشمانم تيز شد آنقدر كه فهميدم آن چيز نوراني كه گفتم ميرحسين است. دستانش را براي خواندن قنوت بلند كرد. دوست داشتم نام چهل مؤمني را كه در نماز شب مي برد بدانم و بفهمم چند تاي آنها "دربند" تشريف دارند و چند تا "دركه". ساكت ايستادم ببينم چه مي شود اما با كمال تعجب ديدم شروع كرد به شعر خواندن. مصراع اول ابيات را مي شناختم، بله مطلع معروف ليلي و مجنون نظامي بود. اما مصراع دوم ابيات، همه غير نظامي بودند و اثري از خشونت در آنها ديده نمي شد و اصولا به هيچ نظامي مرتبط نبود. القصه مي خواند و انگار مويه هم مي كرد و اگر حساسيت بنده به عطر سيّديش باعث عطسه نشده بود احتمالن قنوت وي از چهل و دو بيت هم بالا مي زد. قبل از اينكه ابياتي را كه ديشب شنيدم در زير بخوانيد بايد متذكر شوم، خوابهاي صادقه اي از جنس خواب من اساسا چيز بردار نيست و به قول سيد شهيدان اهل قلم يعني آويني؛ شعر، صرفا يك فقره دزدي از ملكوت است[1] يعني يك دزدي شرعيست و مجازات هم ندارد.
"ای نام تو بهترین سرآغاز" / محبوبي و سبز و صحنه پرداز
"ای یاد تو مونس روانم" / سبزاي سرت بلاي جانم
"ای کار گشای هر چه هستند" / چشم همه را به سبز بستند
"ای هیچ خطی نگشته زَ اول" / جز حلقه ي سبزها مسلسل
"ای هست کن اساس هستی" / اي سبزترين لباس هستي
"ای خطبه تو تبارک الله" / با سبزِ تو زَوّجتُ مِن الله
"ای هفت عروس نُه عماری" / اي خوشكل سبزه، اي قناري!
"ای هست نه بر طریق چونی" / اي ياد تو سبزي دروني
"ای هرچه رمیده وارمیده" / هوش از سر سبزها پريده
"ای واهب عقل و باعث جان" / از هر نظري سبزي و مامان
"ای محرم عالم تحیُّر" / سبزيّ تو توي هر چه عنصر
"ای تو به صفات خویش موصوف" / لطف تو به رنگ سبز معطوف
"ای امر تو را نفاذ مطلق" / از سبزي توست چشم ما پَق[2]
"ای بر ورق تو درس ایام" / خط خورده بجز سبز لجن فام
"ای مقصد همت بلندان" / سبز است تمام خاك ايران
"راه تو به نور لایزالی" / سبز است و سپيد و متعالي
"گر هفت گره به "سبز" دادی" / گر عاشق احمدی نژادی
"صاحب توئی آن دگر غلامند" / يعني همه سبز و پشت بامند
"بر هر ورقی که حرف راندی" / سبزينه ي معرفت نشاندي
"از آتش ظلم و دود مظلوم" / سر دسته ي موج سبز محكوم
"هم قصه نانموده دانی" / هم قصه سبزه ي خزاني
"توفیق تو گر نه ره نماید" / پس عقده ي سبز كي گشايد
"من بددل و راه بیمناکست" / موسيقي سبز مثل راكست
"عاجز شدم از گرانی بار" / پا بر سر موج سبز مگذار
"میکوشم و در تنم توان نیست" / انگيزه ي سبز من كه نان نيست
"شک نیست در اینکه من اسیرم" / زنداني سبزاي كويرم
"تا در نقسم عنایتی هست" / يك لقمه سبزي پتي هست
"احرام گرفتهام به کویت" / يك گيره سبز نذر مويت
"چون نیست به جز تو دستگیرم" / بهتر كه بِسَبزم و بميرم
"من گر گهرم و گر سفالم" / سرخ و تپل و سبز و باحالم
"یک ذره ز کیمیای اخلاص" / در سبزه من بر يز اي ياس!
"تا غرق نشد سفینه در آب" / اي باور سبز ذهن مرداب!
"بردار مرا که اوفتادم" / من سبزم و در دام شغادم
"هم تو به عنایت الهی" / با سبزي پيگرد قضايي؛
"از ظلمت خود رهائیم ده" / انگشتر سبز شاهيم ده
"از خرمن خویش ده زکاتم" / من غلّه ي سبز هرزه هاتم[3]
"خاکی ده از آستان خویشم" / آويخته سبزي ات به ريشم
"آن "سبز" نه کز چراغ دور است" / ناچار نيازمند نور است
"تا با تو چو سایه نور گردم" / هي سبزه و باز بور گردم
"گر مرگ رسد چرا هراسم" / من شهره ی سبز عام و خاصم
"گر تن حبشی سرشته تست" / گر اين تن سبز كِشته ی توست؛
"ره باز ده از ره قبولم" / من شاخه ي سبزي از اصولم.
"هر چه آن خسرو كند شيرين بُوَد "[1]
صاف و ساده مثل "مِستِربين" بُوَد
طرحهايش بكر و عين پيشرفت
پيشرفتي روي دشت مين بُوَد
حرفهاي شيله و بي پيله اش
در شيار گوش ما ياسين بُوَد
هر چه مي گويد كه من "آن" كرده ام
باز مي بينيم "آن" اش "اين" بُوَد
دوره ي خدمتگزاريهاي[2] او
هر چه حمّام است نامش "فين" بُوَد
موريانه چوب او را خورده است
پس علاجش غسل نفتالين بُوَد
اي فداي طوق دور كلّه اش؛
جان بي مقدار مشتاقين بُوَد
سود پول نفت از سفره پريد
بعد از آن هم نوبت بنزين بُوَد
جنسهاي اصلی بازار هم
تحت ليسانس كره يا چين بُوَد
بهترين توليد ما هر چار سال
پنج تُن سُرب از ته ِماشين بُوَد
حال كه افتاده آب از آسياب
حال كه اوضاعمان روتين بُوَد؛
آنفلووانزاي ما خوكي شده
چاره اش بوئيدن سِرگين بُوَد.
10/05/1388


