تبليغاتX
باغ نظر
 

ای ابر! ببار و خیس تر کن ما را


از هر چه طلا نفیس تر کن ما را


تا پیش از آنکه باردارت بکنند!


با طعم لبت حریص تر کن ما را

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:14 توسط حسین رضوی فرد| |
 

باران! همه جا را سر و سامان دادی


باریدی و عشق را به انسان دادی


امروز تمام برّه ها می رقصند


چون کاسه ی مِی بدست چوپان دادی


۱۵/۱۰/۸۶

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:6 توسط حسین رضوی فرد| |
 

همیشه بحث پاییز است اینجا


زمین با خود گلاویز است اینجا


مواظب باش پاهایت نلغزد


تمام جاده ها لیز است اینجا!


۰۹/۰۹/۸۱

 

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 16:50 توسط حسین رضوی فرد| |

 

1- مخملباف (فيلمساز ايرانی )جایزه جشنواره نورنبرگ را به کروبی تقدیم کرد. 

* این تقدیم در راستای حرکتهای انقلاب مخملیست و دلیل آن هم روشن است چون فیلمساز یاد شده هم خارج از کشور است هم از آلمان نازی جایزه گرفته هم اینکه کلا طرف مخملباف است.

 

2- رئیس مجلس در پاسخ به تذکر ثنایی که چرا رئیس جمهور در برنامه تلویزیونی می گوید هدفمند کردن یارانه ها نیازمند لایحه و قانون نبود و مجلس درخواست لایحه کرده گفت: رئیس جمهور مطلبی گفتند که نمی دانم استنادش چیست اما از نظر ما هدفمند کردن یارانه ها به قانون نیاز داشت. 

* آقای لاریجانی! مگر شما استناد مطالب دیگر رئیس جمهور را می دانید ؟ خب به ما هم بگو لاکردار!

 

3- معاون وزیر دادگستری و رئیس سازمان تعزیرات حکومتی گفت: «دکتر احمدی نژاد مالک اشتر زمان است". 

* البته درست فرموده اند احمدی نژاد مالک اُشتر زمان ما است و این اُشتر ظاهرا چهار سال دیگر قرار است دم در خانه مان بخوابد و تکان هم نخورد!

 

4- احمدي نژاد در حكمي محمد علي‌آبادي را به عنوان " مشاور رئيس جمهور در امور زيربنايي "منصوب كرد. 

* این یکی واقعا طنز نیست چون ایشان مهندس عمران هستند و چهار سال پیش قرار بود فونداسیون ورزش ایران را احیا کنند که کردند بحمدالله کردنی.

 

5- (بدون طنزیم ): روزنامه اعتماد نوشت: شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد در تماس کوتاهی با مادرش خبر داده در یک آپارتمان در تهران زندانی است.

 

6- علی اکبر جوانفکر مشاور احمدی نژاد : وحدت و آشتي ملي يک امر واقعي است که در کشور وجود دارد.

* احتمالن از جمله ی آقای جوانفکر یک کلمه حذف شده است. اینجوری: وحدت و آشتي ملي يک امر واقعي است که در کشور (کره جنوبی) وجود دارد.

 

7- عباس سليمي نمين در جمع وبلاگ نويسان گفته بود: "دولت بايد مواظب شياطين كابينه باشد، چرا كه اينها همانند عطاء ا...مهاجراني كه گرد هاشمي و خاتمي مي گشت و آنها را تحريك به ماندن مي كرد، دور احمدي نژاد نشسته اند و خواهان باقي ماندن وي در مقام قدرت هستند." 

* وی نگفتند این شیاطین از جنس جن هستند یا انس اما هر چه هست به اندازه ای خطرناکند که حتی آقای سلیمی نمین هم از آنها بر حذر است.

8- فرهاد تجري نايب رئيس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس  با بيان اينكه در زشت بودن حوادث صورت گرفته در كهريزك و تخلفات آن شكي نيست، افزود: اما آوردن اسم افراد بدون اثبات حقوقي و قضايي جرم آنها، صحيح نيست. چراكه ما در اين مواقع بايد قانونمندي را نهادينه كنيم.

* البته ایشان پس از خاموش شدن میکروفون ها اضافه کردند: ما با  پخش اعترافات دادگاه انتخابات، قبل از اثبات جرم همچنین نشان دادن بعضی ها در لباس متهم، "قانونمندی" را قبلا نهادینه کرده ایم همچنین گفتند: مال ما مال است و مال شما بیت المال.

 

9- نظر آیت الله مكارم شیرازی نیز اینگونه اعلام شده است ؛ بازی با پاسور چنانچه در عرف محل از حالت قمار خارج شده باشد اشكالی ندارد . 
نظر آیت الله جوادی آملی نیز در خصوص شرایط جایز بودن بازی پاسور شبیه به نظرات دیگر مراجع است ، به صورتی كه ایشان عنوان كرده اند اگر چیزى در زمان گذشته ابزار قمار بود، ولى فعلاً ابزار قمار نیست، بازى با آن بدون برد ‏و باخت، جایز است.‏ 
ضمن آنكه ایشان در ادامه فرموده اند ؛اگر چیزى در یك منطقه، اصلاً ابزار قمار نیست؛ هرچند در بعضى منطقه‌ها ابزار قمار ‏است، بازى با آن بدون برد و باخت، در منطقه اول جایز است. ‏

* به جاي منقل و وافور بازي

   به جاي صبح تا شب حور بازي

   از اين پس با جوانان محله

   بيا تمرين كنيم پاسور بازي

 

10- ضرغامی پس از دیدار با رهبری ماندنی شد

* اي خبرهايت عجيب و خواندني

   داغ و سان سُر خورده و سوزاندني

   اي صدايت مثل سيمايت لطيف

   در مقام خود بمان اي ماندني!

 

11- مهدی کلهر پناهندگی دخترش را تایید کرد(صحبت های همسر کلهر را اینجا بخوانید)

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=68448

* بنده ي خداي ساده لوحي مي گفت: كسي كه به زن و بچه هاي خود رحم نمي كند چطور به مردم رحم مي كند؟ به او نهيب زدم و گفتم ساده! كلهر خانواده اش را فداي خدمت به مردم كرده است و فقط اين اندازه فداكاري و بخشش است كه مي تواند فردي را به مقام مشاور فرهنگي رئيس جمهور بي نظيري چون احمدي نژاد برساند و گرنه ما آدمهای عادی با مسؤولین چه فرقی می کنیم. "اي فداي تو هم دل و هم جان" كلهر!

 

12- مجلس نسبت به آلوده نبودن برنج ها قانع نشد.

* مشخصا تا وارد کنندگان برنج هندی آلیاژ برنج خود را تغییر ندهند مجلس حالیش(قانع) نخواهد شد حتی اگر خبرنگاران صدا و سیما مثل سه شب پیش جلوی ملت دو لپی برنج بجوند و برای مردم طبق معمول حقایق را زودتر از موعدش افشا کنند.

13- اراذل و اوباش هم ستاره‌دار می‌شوند.

* در انتخابات اخیر مشکل دانشجویان ستاره دار به همت کاندیداهای رنگین مرتفع شد. ان شاء اله ستاره اراذل و اوباش عزیز هم در انتخابات بعدی از دوششان برداشته خواهد شد.

 

14- (بدون طنزیم): علی رغم آنکه سخنگوی کمیسیون ویژه بررسی طرح تحول اقتصادی مجلس از رای اجماعی اعضای این کمیسیون به ماده ای از آن سخن می گفت؛ توکلی طی تذکری اعلام کرد که او در این کمیسیون به این بند رای نداده است. 
وی به شوخی در سخنانش گفت: پس رای من کو؟ 

 

15*  دولت 9 +1 ام: اگر قبول كنيد مي شود همه ی نه انتخابات قبلي رياست جمهوري  را يك طرف گذاشت انتخابات اخير را با حاشيه هاي سبزسوزش يك طرف پس بايد بپذيريد بهترين نام براي دولت دهم دولت 9 +1 ام است.

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 7:52 توسط حسین رضوی فرد| |
 

براي خاطر يك بوس مي رقصي

 
چرا اينقدر نامأنوس مي رقصي؟

 
همانند پري ها مي گشايي دست

 
ولي در دست اُختاپوس مي رقصي

 
صداي ردپاي رعد در چشمت

 
نشانده اشكي و افسوس مي رقصي

 
تو را اصحاب آتش "گوشت" مي نامند!

 
و ليكن خام و نامخصوص مي رقصي

 
تو را ای خواهرم يا دخترم جادو!

 
كه مثل جنگل چالوس مي رقصي؛

 
يقين دارم يكي از نيمه هاي شب

 
ميان ذكر " يا قُدّوس " مي رقصي

 
كمر بر عشق مي بنديّ و در نقشِ؛

 
زن پيغمبري مبعوث مي رقصي

 
خدا گُل مي كند در دست و پاي تو

 
و تو بر صحن اقيانوس مي رقصي

 
سپس بر بامها در برف، در باران

 
به سبك دختران روس مي رقصي

 
تمام شاعران تكبير مي گويند

 
تو هم با شاعران توس مي رقصي

 
تمام شهر تاريك اند اما تو

 
شبيه شعله ي فانوس مي رقصي.

 
15/07/88
تهران

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:2 توسط حسین رضوی فرد| |
 

جايتان خالي! ديشب در خواب، يك چيز نوراني ديدم. عباي سبزي پوشيده بود و گويا نماز شب مي خواند. قبل از اينكه گوشهايم را تيز كنم چشمانم تيز شد آنقدر كه فهميدم آن چيز نوراني كه گفتم ميرحسين است. دستانش را براي خواندن قنوت بلند كرد. دوست داشتم نام چهل مؤمني  را كه در نماز شب مي برد بدانم و بفهمم چند تاي آنها "دربند" تشريف دارند و چند تا "دركه". ساكت ايستادم ببينم چه مي شود اما با كمال تعجب ديدم شروع كرد به شعر خواندن. مصراع اول ابيات را مي شناختم، بله مطلع معروف ليلي و مجنون نظامي بود. اما مصراع دوم ابيات، همه غير نظامي بودند و اثري از خشونت در آنها ديده نمي شد و اصولا به هيچ نظامي مرتبط نبود. القصه مي خواند و انگار مويه هم مي كرد و اگر حساسيت بنده به عطر سيّديش باعث عطسه نشده بود احتمالن قنوت وي از چهل و دو بيت هم بالا مي زد. قبل از اينكه ابياتي را كه ديشب شنيدم در زير بخوانيد بايد متذكر شوم، خوابهاي صادقه اي از جنس خواب من اساسا چيز بردار نيست و به قول سيد شهيدان اهل قلم يعني آويني؛ شعر، صرفا يك فقره دزدي از ملكوت است[1] يعني يك دزدي شرعيست و مجازات هم ندارد.

 
"ای نام تو بهترین سرآغاز" / محبوبي و سبز و صحنه پرداز  

 
"ای یاد تو مونس روانم" / سبزاي سرت بلاي جانم

 
"ای کار گشای هر چه هستند" /  چشم همه را به سبز بستند

 
"ای هیچ خطی نگشته زَ اول" / جز حلقه ي سبزها مسلسل

 
"ای هست کن اساس هستی" / اي سبزترين لباس هستي

 
"ای خطبه تو تبارک الله" / با سبزِ تو زَوّجتُ مِن الله

 
"ای هفت عروس نُه عماری" / اي خوشكل سبزه، اي قناري!

 
"ای هست نه بر طریق چونی" / اي ياد تو سبزي دروني

 
"ای هرچه رمیده وارمیده" / هوش از سر سبزها پريده

 
"ای واهب عقل و باعث جان" / از هر نظري سبزي و مامان

 
"ای محرم عالم تحیُّر" / سبزيّ تو توي هر چه عنصر

 
"ای تو به صفات خویش موصوف" / لطف تو به رنگ سبز معطوف

 
"ای امر تو را نفاذ مطلق" / از سبزي توست چشم ما پَق[2]

 
"ای بر ورق تو درس ایام" / خط خورده بجز سبز لجن فام

 
"ای مقصد همت بلندان" / سبز است تمام خاك ايران

 
"راه تو به نور لایزالی" / سبز است و سپيد و متعالي

 
"گر هفت گره به "سبز" دادی" / گر عاشق احمدی نژادی

 
"صاحب توئی آن دگر غلامند" / يعني همه سبز و پشت بامند


"بر هر ورقی که حرف راندی" / سبزينه ي معرفت نشاندي

 
"از آتش ظلم و دود مظلوم" / سر دسته ي موج سبز محكوم

 
"هم قصه نانموده دانی" / هم قصه سبزه ي خزاني

 
"توفیق تو گر نه ره نماید" / پس عقده ي سبز كي گشايد

 
"من بددل و راه بیمناکست" / موسيقي سبز مثل راكست

 
"عاجز شدم از گرانی بار" / پا بر سر موج سبز مگذار

 
"می‌کوشم و در تنم توان نیست" / انگيزه ي سبز من كه نان نيست

 
"شک نیست در اینکه من اسیرم" / زنداني سبزاي كويرم

 
"تا در نقسم عنایتی هست" / يك لقمه سبزي پتي هست

 
"احرام گرفته‌ام به کویت" / يك گيره سبز نذر مويت

 
"چون نیست به جز تو دستگیرم" / بهتر كه بِسَبزم و بميرم

 
"من گر گهرم و گر سفالم" / سرخ و تپل و سبز و باحالم

 
"یک ذره ز کیمیای اخلاص" / در سبزه من بر يز اي ياس!

 
"تا غرق نشد سفینه در آب" / اي باور سبز ذهن مرداب!

 
"بردار مرا که اوفتادم" / من سبزم و در دام شغادم

 
"هم تو به عنایت الهی" / با سبزي پيگرد قضايي؛

 
"از ظلمت خود رهائیم ده" / انگشتر سبز شاهيم ده

 
"از خرمن خویش ده زکاتم" / من غلّه ي سبز هرزه هاتم[3]

 
"خاکی ده از آستان خویشم" / آويخته سبزي ات به ريشم

 
"آن "سبز" نه کز چراغ دور است" / ناچار نيازمند نور است

 
"تا با تو چو سایه نور گردم" / هي سبزه و باز بور گردم

 
"گر مرگ رسد چرا هراسم" / من شهره ی سبز عام و خاصم

 
"گر تن حبشی سرشته تست" / گر اين تن سبز كِشته ی توست؛

 
"ره باز ده از ره قبولم" / من شاخه ي سبزي از اصولم.

 


[1] نقل قريب به لفظ است نه مضمون

[2] پق = گشاد - متعجب

[3] دلم نيامد بنويسم" من هرزه ي سبز غله هاتم "


 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:50 توسط حسین رضوی فرد| |
 

"هر چه آن خسرو كند شيرين بُوَد "[1]


صاف و ساده مثل "مِستِربين" بُوَد


طرحهايش بكر و عين پيشرفت


پيشرفتي روي دشت مين بُوَد


حرفهاي شيله و بي پيله اش


در شيار گوش ما ياسين بُوَد


هر چه مي گويد كه من "آن" كرده ام


باز مي بينيم "آن" اش "اين" بُوَد


دوره ي خدمتگزاريهاي
[2] او


هر چه حمّام است نامش "فين" بُوَد


موريانه چوب او را خورده است


پس علاجش غسل نفتالين بُوَد


اي فداي طوق دور كلّه اش؛


جان بي مقدار مشتاقين بُوَد


سود پول نفت از سفره پريد


بعد از آن هم نوبت بنزين بُوَد


جنسهاي اصلی بازار هم


تحت ليسانس كره يا چين بُوَد


بهترين توليد ما هر چار سال


پنج تُن سُرب از ته ِماشين بُوَد


حال كه افتاده آب از آسياب


حال كه اوضاعمان روتين بُوَد؛


آنفلووانزاي ما خوكي شده


چاره اش بوئيدن سِرگين بُوَد.

10/05/1388

 



[1] حضرت مولانا

[2] خدمتگذاري

 

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:2 توسط حسین رضوی فرد| |
 

اولین و آخرین بار سال 79 یا 80 در جلسه ی انجمن شعر دیدمش. شعر " باران، غروب، ماه، اتوبوسی که ممکن است " را خواند. مدتی بعد دوست شاعرم جمال، کپی حدود بیست غزلش را که از دست نوشته هایش بود به دستم رساند. خواندم و لذت بردم. کمی بعد در تیر ماه 81 این شعر را سرودم .شعر قابلی نبود و شاید اگر او را می دیدم بازهم برایش نمی خواندم. امروز اما بیکباره شنیدم چهارمین سالگرد این بانوی غزل فرا رسیده و بد نیست دوستان را در لحظات این غزل (که بیشتر مایه ای ازخاطره دارد تا شعریت) شریک کنم.
روحش شاد.

 

آن دخترک که بود که انگشت زد به ماه؟؛


با واژه های خط خطی و شعر راه راه


دار و ندار من همه را با قطار برد


از روی ریلهای کلامم گذشت، آه!


آقا سلام! سلسله صبرتان مدام،


لطفا بگیر! گیسوی من را میان چاه


این حلقه، وقف قافله ی آدمیت است


محتاج می شوند به آن از گدا و شاه


آن دخترک که بود که انگار هیچوقت؛

 
لب وا نکرده بود به نقّالی گناه


انگار با سرایت شعرش به خونمان؛


تبدیل می شدیم به پیران خانقاه


"با سرعتی حدود صد و سی که ممکن است"


در جاده، در مجاورت این شب سیاه؛


سر می زنم به آن "اتوبوسی که ممکن است"


او را سوار بوفه ی خود برده اشتباه.

 

11/04/1381

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:2 توسط حسین رضوی فرد| |
 

دوران قديم اينقَدَر شيك نبود


در سفره كنار ماست شيشليك نبود


طبع همه مثل روغن حيواني؛


پاكيزه و پالوده، كسي خيك نبود


درس حركت به سوي آدم بودن


مستلزم خواندن ديناميك نبود


البته كه عهد بوق بود اين يعني:


كه بوق و تصادف و ترافيك نبود


جنس لب بانوي غزل از گُل بود


محتاج به ماليدن ماتيك نبود


با حِرفه پهلوان كسي حَرف نداشت


حاجت به دوپينگ يا المپيك نبود


هيچ آدم سَيّاسي و هيچ عكاسي


دلباخته ي اتاق تاريك نبود


هر كس كه بلند بود فكر و نظرش


در جامعه متهم به تشكيك نبود


افكار خس و خصايل بد، بد بود


تبعيض و دروغ و پارتي نيك نبود


باري رگ گردن از خدا مي جنبيد


شيطان به خداي خاك نزديك نبود.
 


 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 23:1 توسط حسین رضوی فرد| |

 

این قصه مربوط می شود به سال ۱۳۷۹.  گذر زمان از ۴۰ ستونش ۲۱ ستون را فرو ریخت. تا همه ستونهایش نریخته اند و هنوز برخی قابل خوانشند بخوانید:      

 « قصه شهر شيشه اي قصه درد و غربته/ قصه آدمهاي خوب و آدماي نكبته

شهري و روستايي و بقال و دانشجو و استاد/ همه كس توش جا دارن

مردم اهل آشتي ان/  بعضي ها هم دعوا دارن . »

شهر شيشه اي چهل ستون داشت(الان نوزده ستون دارد) ، تا برسيم به تجربه بيستون ، شهر شيشه اي پابرجاست.            


ـ يه ناوارد مي خواست وارد شهر شيشه اي بشه بجاي زنگ زدن ، سنگ زد.


ـ يه نفر چيزي برا خوردن نداشت ، خودخوري مي كرد.


ـ يه نفر دلش رو به دريا زد و يه توليدي راه انداخت ، جسدش رو كنار ساحل پيدا كردن.

 
ـ سخنگوي وزارت امور خارجه ، حمله فاضلاب شهر آبادان را به آب آشاميدني مردم محكوم كرد.


ـ يك پزشك ، پرده از عفونت هاي دروني بيمارش برداشت ، او را متهم به پرده دري  كردند.


ـ مردم به رئيس جمهور اعتماد كردند ، شيشه بي اعتمادي فرو ريخت يه عده لت و پار شدند.


ـ يه نويسنده تو پياده رو وايساده بود ، اونو به جرم سد معبر ، از رو زمين برداشتن.


ـ يه نويسنده تو خيابون  راه مي رفت ، به جرم تجاوز به حريم ماشينا زير گرفته شد.


ـ يه نويسنده تو خونش سيگار ميكشيد، به جرم تشويش هواي عمومي خفش كردن.


ـ قلمهاي يه نويسنده رو شكستن تا از خونه بيرون نياد.


ـ بعضي از شاعرا برا آزادي شعر گفتن ، گرفتار شدن ، بعضي از شاعرا شعر ميگن ، سكه بهار آزادي مي گيرن!.


ـ عمر يه نفر لب بوم بود ، افتاد زمين ، دست و پاش شكست!.


ـ در اثر تلاش شبانه روزي پرسنل جان بركف مفاسد اجتماعي، سالانه چندين تن ماده خانمانسوز مخدر ، ضبط و سپس با آتش كشيده مي شود.

 
ـ به يه ايراني گفتن يه جمله ادبي  با «ايران» بساز! گفت: « مرگ بر آمريكا» !


ـ بچه يه رئيس تو رختخوابش جيش كرد ، كارمندا رختخواباشون رو آب كشيدن!


ـ در راستاي اينكه كسي حق ندارد به توطئه دامن بزند ، مانتوهاي كت شلواري بين زنان مد شد.

 
ـ بعضي ها مصداق بارز شيران روز و پارسايان شب اند ، شبها شب زنده داري و امساك مي كنند و روزها مثل شير گرسنه به جان مردم مي افتند.


ـ يه فارغ التحصيل بيكار رو ديدن ، دعا ميكنه : خدايا خونه مسؤولين رو خراب كن؛ تحقيق كردن ، ديدن مهندس عمرانه.


ـ يك روش كهن و قديمي براي اثبات اينكه « دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند » نگاهي بد!بينانه به مردم ايران و حقوق طبيعيشان است.
 

 
تابستان 1379  

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 18:31 توسط حسین رضوی فرد| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir